
در انتهای هر سفر
درآیینه
دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
پا پوش پای خسته ام
این سقف کوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خدای دل !
در آخرین سفر
در آیینه به جز دو بیکرانه ی کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام کجا !
ندیده ای مرا ؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر